پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:19
نوع مطلب: ( #دبیرستان_دهم ،#مدرسه ،) توسط:


۱- هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: رونق: فروغ، زیبایی، شکوه / زمان: زمانه، دوران / قلمرو ادبی: قالب: قصیده / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن(رشته انسانی) / شما نیز بگذرد: ردیف/ جهان: مجاز از زندگی / مرگ بر جهان کسی گذشتن: کنایه از فرارسیدن مرگ او / مرجع شما: فرمانروایان و توانگران ستمگر /  

بازگردانی: سرانجام مرگ به سراغ شما خواهد آمد و شکوه روزگار شما نیز روزی به پایان خواهد رسید.

۲- وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب  / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: وین: و این / بوم: جغد، نماد شومی / محنت: غم و اندوه / از پی: برای، به خاطر / دولت: زمان فرمانروایی، دارایی / آشیان: آشیانه / قلمرو ادبی: بوم: نماد شومی / بوم محنت: اضافه تشبیهی / بوم محنت بر آشیان کسی گذشتن: کنایه از ” نابودی قدرت و اعتبار ” / دولت آشیان: ترکیب تشبیهی

بازگردانی: اندوه، جغد شوم ویرانگری است که به ما بسنده نمی کند شما را نیز نابود خواهد کرد

۳- آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: اجل: مرگ (شبه هماوا: عجله) / خاص: درباریان / عام: توده مردم / حلق: گلو / قلمرو ادبی: آب اجل: اضافه تشبیهی / گلوگیر: کنایه از ” نابود کننده، خفه کننده، کشنده / خاصّ و عام: آرایه تضاد، مجاز از ” همه مردم / گلو، حلق، دهان: تناسب  / آب اجل بر حلق کسی گذشتن: کنایه از” مرگ و نابودی او” / تلمیح به آیه ” کلّ نفس ذائقه الموت ” هر نفسی چشنده مرگ است.

بازگردانی: مرگ که نابودکننده همگان است، روزی شما را نیز نابود خواهد کرد.

۴- چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد / بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: چون: به علت آن که / داد: عدل و انصاف / به جهان در: دو حرف اضافه برای یک متمم / بقا نکرد:  باقی نماند / بیداد: ظلم و ستم / قلمرو ادبی: داد و بیداد، عادلان و ظالمان: تضاد / واج آرایی: ” د” و”ن “

بازگردانی: همانگونه که عدل و داد  انسان‌های دادگر در جهان باقی نمی‌ماند، پس ستم ستمگران نیز بی گمان از بین رفتنی خواهد بود.

۵- در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: مملکت: کشور /غرّش: بانگ، فریاد، خروش / قلمرو ادبی: شیران: استعاره از ” دلیران و مردان دادگر” / عوعو: واق واق، ” نام آوا”، استعاره از «قدرت‌های ظاهری» / سگان: استعاره از ” مزدوران ستمگران ” / غرش و عوعو، سگان و شیران: تضاد / گذشت و بگذرد: اشتقاق (رشته انسانی) / واج آرایی «ش»

بازگردانی:  چون بانگ و خروش انسان‌های دلیر گذشت و رفت، این صدای گوش خراش شما انسان‌های پست نیز رفتنی است.

۶- بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت / هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: بسی: بسیار / کشتن: خاموش کردن / چراغدان: جای نهادن چراغ / قلمرو ادبی: باد: استعاره از ” مرگ ” / شمع: استعاره از ” انسان‌ها ” / باد، شمع: تضاد(باد شمع را می‌کشد) / چراغدان: استعاره از ” زندگی و وجود / شمع، چراغدان: تناسب / باد بر شمع و چراغدان وزیدن: کنایه از ” مرگ و نابودی” / تلمیح به آیه: کلّ نفس ذائقهُ الموت (هر نفسی چشنده مرگ است.)

بازگردانی: مرگ همچون بادی است که انسان‌ها را می‌کشد. این باد شما را نیز نابود خواهد کرد.

۷- زین کاروانسرا بسی کاروان گذشت / ناچار کاروان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: کاروانسرا: تیم، جایی در راه که کاروانها در آنجا اقامت می کنند / بسی: بسیار / کاروان: گروه مسافرانی که با هم سفر می‌کنند / قلمرو ادبی: کاروانسرا: استعاره از گیتی

بازگردانی: فرمانروایی‌های بسیار در این جهان آمدند و رفتند. ناچار شما نیز روزی نابود خواهد گشت.

۸- ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن / تأثیر اختران شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: مفتخر: سربلند، صاحب افتخار / طالع: سرنوشت، بخت / مسعود: فرخنده / اختر: ستاره / قلمرو ادبی: اختر: ستاره، استعاره از عوامل خوشبختی / تاثیر اختران شما نیز بگذرد: کنایه از این که بخت نیک شما نیز به پایان خواهد رسید / طالع، اختران: تناسب / واج آرایی «ت» / تلمیح به حدیث: الدهرُ یومان یومٌ لک و یومٌ علیک (روزگار دو روز است: روزی به سود تو و روزی به زیان تو.)

بازگردانی: ای کسی که به بخت نیک خود می‌نازی، این بخت فرخنده شما نیز به  پایان خواهید رسید.

۹- بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: جور: ستم / قلمرو ادبی: تیر جور: اضافه تشبیهی / از تحمل سپر کنیم: تشبیه پنهان / کمان: مجاز از ” قدرت، زور ” / سختی کمان: کنایه از توان و ورزیدگی در تیراندازی / تیر، سپر، کمان: تناسب / تیر، سپر: تضاد

بازگردانی: با سپر بردباری و تحمل در برابر ستم و ظلم تیر مانند شما ( ستمگران) پایداری می‌ورزیم تا روزگار کشورداری شما نیز به پایان برسد.

۱۰- ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع / این گرگی شُبان شما نیز بگذرد

قلمرو زبانی: تو: منظور کشورداران ستمگر / رمه: گله / طبع: سرشت (شبه هم آوا: تبع: پیروی) / سپردن: واگذار کردن (بن ماضی: سپرد، بن مضارع: سپار) / گرگی: درندگی، ستمگری / شُبان: چوپان / قلمرو ادبی: رمه: استعاره از ” توده مردم ” / چوپان: استعاره از ” کارگزاران ستمگر” / گرگ طبع: درنده خو، تشبیه / شُبان: استعاره از ” کارگزاران ستمگر ” / گرگ و رمه، چوپان، شبان: تناسب / رمه، گرگ: تضاد / چوپان گرگ طبع: گونه ای متناقض نما / گرگی: کنایه از ستمگری

بازگردانی: ای کسانی که مردم را به دست  کارگزاران ستمگر درنده خو سپرده اید [آگاه باشید] که این ستمگری شما نیز روزی به پایان خواهد رسید.

سیف فرغانی(سده هفتم)
بیداد ظالمان 












  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
نظرات()       
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:16
نوع مطلب: (#مدرسه ، #دبیرستان_دهم ،) توسط:

(   قالب شعر : سپید       دور نمایه : مرثیه سید الشهدا      )

 * درختان را دوست دارم/ که به احترام تو قیام کرده اند

که :  نشانه تعلیل آرایه ها : 1ـ تشخیص : درختان ، چون فعل « قیام کرده اند » را به درختان نسبت داده است. 2ـ حسن تعلیل : شاعر علت به ردیف و عمودی ایستادن درختان را احترام به امام حسین (ع) می داند. 3-ایهام تناسب : قیام کرده اند : 1- برپای ایستاده اند 2- شورش ، انقلاب/ مرجع ضمیر تو امام حسین (ع)     معنی : من درختان را دوست دارم ؛ زیرا برای احترام به تو ایستاده اند.

 * و آب را/که مَهرِ مادر توست./ که : نشانه تعلیل/مَهر : مَهرِیه : کابین زنان/آرایه ها : حسن تعلیل و تلمیح : به این که آب چشمه ی کوثر مهریه  حضرت زهرا (ع) است.آب ودرخت : تناسب /معنی : آب را به این علت دوست دارم که مهریه مادر تو ، حضرت فاطمه (س) است.

 * خون تو شرف را سرخگون کرده است.  :     شرف : آبرو ، اعتبار/آرایه ها : 1-     کنایه : سرخگون کردن کنایه از « اعتبار بخشیدن »2-     مجاز : خون مجاز از « شهادت»  معنی : خون تو (شهادت تو ) به شرف ، ارزش و اعتبار داده است.

* شفق آینه دار نجابتت،/و فلق ، محرابی،/که تو در آن /نماز صبح شهادت گزارده ای/آینه دار: کسی که آینه پیش روی کسی نگه دارد /نجابت : نجیب بودن ، بزرگواری

شفق : سرخی آفتاب هنگام غروب خورشید/فلق : سرخی آفتاب هنگام طلوع خورشید/گزارده ای : به جا آورده ای /آرایه ها : 1-  تشبیه بلیغ اسنادی : شفق آینه دار است وتشبیه  فلق ، محرابی : « فلق مانند محرابی است »2-   تناسب : شفق وفلق  ، محراب ونماز، فلق وصبح/ 3- شفق وفلق تضاد 3-  حسن تعلیل : شاعر علت تشکیل شفق را آینه دار بودن نجابت امام می خواند. مفهوم : عظمت و بزرگواری حضرت امام حسین (ع) معنی : سرخی شفق نشان دهنده مظلومیت تو است و فلق ، مانند محرابی است که تو در آن نماز شهادت به جا آورده ای.

 * در فکر آن گودالم/که خون تو را مکیده است  :        گودال : منظور گودال قتلگاه امام حسین (ع) که در آن به شهادت رسیدند وآرایه تشخیص دارد . آرایه ها : 1-    تشخیص : گودال خون را مکیده است. 2-    تلمیح : اشاره به کربلا که قتلگاه حضرت امام حسین (ع) بود. معنی : من در فکر آن گودالی ( کربلا ) هستم که خون تو را خورده است.

* هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم/در حضیض هم می توان عزیز بود/از گودال بپرس

رفیع : بلند ، دارای ارتفاع/حضیض : گودال ، پستی ، نشیب متضاد « اوج » - جای پست/آرایه ها : 1-  تناقض : رفیع بودن گودال و در حضیض عزیز بودن 2-    تشخیص : از گودال بپرس3-    تلمیح : تلمیح به عبارت مشهور « شَرَفُ المَکان بِالمَکینِ »

معنی : من تا کنون گودالی که این گونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم ، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن ( تا به درستی سخن من پی ببری ).

 * شمشیری که بر گلوی تو آمد /       هر چیز و همه چیز را در کاینات/    به دو پاره کرد

کاینات : ( ج کاینه ) موجودات ، هستی یافتگان/ شمشیربرگلو آمدن : کنایه از شهادت ، کشته شدن /معنی : شمشری که که گلوی تو را برید ، همه ی دنیا و موجودات را به دو نیمه کرد.

* هر چه در سوی تو ، حسینی شد/   دیگر سو یزیدی  :  آرایه : 1-      تضاد : حسینی ، یزیدی                /2-     تلمیح/3 -    حسینی و یزیدی : کنایه از حق و باطل / حسینی شدن کنایه از طرفدار حق شدن و یزیدی شدن کنایه از طرفدارباطل شدن / حسینی ویزیدی تضاد دارند /مفهوم : شهادت تو معیار حق از باطل شد. معنی : هر چیز و هر کس که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد بر حق و هر چیز و هرکس که در مقابل تو ایستاد بر باطل است.

 * آه ، ای مرگ  تو معیار !/ آه : صوت افسوس/معنی : آه ، ای کسی که مرگ و شهادت تو معیار حق و باطل شد. *

مرگت چنان زندگی را به سُخره گرفت/      و آن را بی قدر کرد/    که مردنی چنان ،/  غبطه ی بزرگ زندگانی شد

سخره : مسخره کردن/غبطه : آرزوی نعمت و سعادت دیگران را داشتن ، بدون آرزو کردن زوال نعمت و سعادت آنها.

آرایه : 1-    تشخیص : مرگ ، زندگی را به مسخره گرفتن /تشخیص : زندگی ، غبطه خوردن 2-    تضاد : مرگ ، زندگی / مردن ، زندگانی/ این که مردن غبطه ی زندگانی شود پارادوکس دارد ./ معنی : مرگ با شکوه تو آن گونه زندگانی را مسخره و بی ارزش کرد که حتی زندگانی ، آرزوی مرگی چون مرگ تو دارد.

 * خونت/  با خون بهایت حقیقت/در یک تراز ایستاد/در یک تراز : در یک سطح/تراز : معیار سنجش/ خون بها : دیه ، تاوان گشته شدن کسی /معنی: حقیقت که خون بهای توست با خون تو هم ارزش است ؛ خون تو عین حقیقت است. آرایه : مجاز : خون مجاز از « کشته شدن » با علاقه لازمیه/ خون بهایت (مشبه ) حقیقت (مشبه به )

* و عزمت ، ضامن دوام جهان شد/    - که جهان با دروغ می پاشد –/و خون تو ، امضای « راستی » است.

عزم : قصد ، نیّت ، اراده/ ضامن دوام :  علت بقا وپایداری /ضامن : ضمانت کننده ، عهده دارنده /آرایه ها : 1-     تشخیص : ضامن شدن عزم2-    تضاد : دروغ ، راستی3-امضا کردن کنایه از تصدیق نمودن ، تایید کردن 3-  حسن تعلیل : جهان با دروغ می باشد معنی : تصمیم و اراده ی تو ضامن بقای جهان شد ، دنیا از هم می پاشد و متلاشی می شود ، ولی تو با خون خود ، راستی و حقیقت را رواج دادی و روان ساختی.

* تو تنهاتر از شجاعت/     در گوشه ی روشن وجدان تاریخ/    ایستاده ای/به پاسداری از حقیقت/تو تنهاتر از شجاعت : تو تنها معیار شجاعت هستی    ( تو تنها تر از شجاعت را می توان به دوشکل تعبیر  کرد 1-تو تنها « تراز » شجاعت : تو تنها معیاری هستی برای نشان دادن شجاعت 2- تو تنهاتر از شجاعت : که دراین صورت « شجاعت » تشخیص دارد /گوشه وجدان : اضافه استعاری (وجدان به جایی تشبیه شده که گوشه دارد ) /تشخیص : وجدان تاریخ ، اضا فه ی استعاری/معنی : تو که در شجاعت مانند نداری و معیار شجاعت هستی ، در گوشه ای از تاریخ ایستاده ای و از حقیقت پاسداری می کنی.

 * و صداقت/  شیرین ترین لبخند/بر لبان اراده ی توست  :     آرایه ها : 1-    تشبیه بلیغ اسنادی : صداقت شیرین ترین لبخند است2-  حس آمیزی : شیرین ترین لبخند3-  تشخیص : لبان اراده4- لبخند ولبان تناسب /معنی : راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است. ( تو پاسدار راستی و صداقت هستی )

 * چندان تناوری و بلند /   که به هنگام تماشا/ کلاه از سر کودک عقل می افتد/تناور : رشید ، تنومند ، بزرگ

آرایه ها : 1-     تشبیه بلیغ اضافی : کودک عقل2-  کنایه : کلاه از سر افتادن کنایه از « عاجز و حیران شدن » ناتوانی ، کلاه از سرکودک عقل می افتد کنایه از عظمت امام حسین(ع) و حیرت عقل/معنی : مقام تو آنقدر بلند است که عقل ناتوان انسان ، در برابر عظمت تو عاجز و متحیر می شود. ( عقل از درک عظمت امام حسین (ع) عاجز است )

ارتباط معنی دارد با بیت : ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو                     چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی

* بر تالابی از خون خویش /    در گذرگه تاریخ ایستاده ای/  با جامی از فرهنگ/   و بشریت رهگذار را می آشامانی/- هر کس را که تشنه ی شهادت است –      تالاب : آبگیر ، حوض ، استخر/آرایه ها : 1-    تشیبه : گذرگاه تاریخ2-  تناسب : خون و شهادت ، جام وآشامیدن وتشنه ، گذرگه و رهگذر3  -   مجاز : جام    مجاز از شراب به « علاقه ی محلّیّه »4-   اشتقاق : گذرگاه ، رهگذر5-  تلمیح : به بخشی از زیارت اربعین : « وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ عَنِ الظَّلالِه و حیرِهَ الجَهالَه » : « او (حسین) خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از گمراهی و سرگردانیِ نادانی نجات بخشد »6-تالابی ازخون : تشبیه واغراق فرهنگ : استعاره مکنیه ( به شرابی تشبیه شده که داخل جام ریخته می شود /تشنه بودن کنایه از خواستاروطالب بودن /معنی : در حالی که در کنار آبگیری از خون خود در مسیر تاریخ ایستاده ای ، به انسان هایی که عاشق شهادت هستند فرهنگ شهادت را می آموزی. مفهوم : اندیشه و فرهنگ عاشورا تداوم دارد

 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:14
نوع مطلب: ( #دبیرستان_دهم ،#مدرسه ،) توسط:

۱ -درختان را دوست دارم /که به احترام تو قیام کرده اند /و آب را که مهر مادر توست.
معنی: من درختان را دوست دارم؛ زیرا برای احترام به تو ایستادهاند و آب را به این علت دوست دارم که مهریهی مادرت حضرت فاطمه (س) است .

۲-خون تو شرف را سرخگون کرده است: / شفق آینه دار نجابتت / و فلق محرابی ، که تو در آن / نماز صبح شهادت گزارده ای!
معنی: خون تو )شهادت تو( به شرف، ارزش و اعتبار داده است . سرخی شفق نشان دهنده مظلومیت تو است و فلق مانند محرابی است که تو در آن ، نمازِ شهادت به جا آورده ای .

۳-در فگر آن گودالم/ که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم/ در حضیض هم می توان عزیز بود./از گودال بپرس.
معنی: من در فکر آن گودال )کربال( هستم که خون تو را خورده است . من تاکنون گودالی که این گونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم. در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سئوال کن .

۴ -شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کاینات به دو پاره کرد.
معنی: شمشیری که گلوی تو را برید همه ی دنیا و موجودات را به دو نیمه کرد .

۵-هر چه در سوی تو حسینی شد، دیگر سو یزیدی.
معنی: هرچیز و هر کس که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد برحق و هر چیز و هرکس که در مقابل تو ایستاد ناحق شد .

۶-آه ، ای مرگِ تو معیار / مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت/ و آن را بی قدر کرد/ که مردنی چنان/ غبطه بزرگ زندگانی شد.
معنی: آه ای کسی که مرگ و شهادت تو معیار حق و باطل شد . مرگِ باشکوه تو آنگونه زندگی را مسخره و بی ارزش کرد که حتی زندگی ، آرزوی مرگی چون مرگ تو را دارد .

۷-خونت/ با خون بهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد.
معنی: حقیقت که خون بهای توست، با خون تو هم ارزش است. خون تو عین حقیقت است .

۸-و عزمت ، ضامن دوام جهان شد/ که جهان با دروغ می پاشد/ و خون تو امضای راستی است.
معنی: تصمیم و اراده ی تو ضامن بقای جهان شد. چرا که اگر در دنیا دروغ باشد دنیا از هم می پاشد و متلاشی می شود ولی تو با خون خود راستی و حقیقت را رواج دادی و روان ساختی .

۹-تو تنها تر از شجاعت/ در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای/ به پاسداری از حقیقت.
معنی: تو در شجاعت مانند نداری و معیار شجاعت هستی. در گوشه ای از تاریخ ایستاده ای و از حقیقت پاسداری می کنی .

معنی درس سوم : پاسداری از حقیقت

۱۰-و صداقت/ شیرین ترین لبخند/ بر لبان اراده ی توست/ چندان تناوری و بلند / که به هنگام تماشا / کاله از سر کودک عقل می افتد.
معنی: راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است . مقام تو آن قدر بلند است که عقل ناتوان انسان در برابر عظمت تو عاجز و متحیر می شود .

۱۱-بر تالابی از خون خویش/ در گذرگه تاریخ ایستاده ای./ با جامی از فرهنگ / و بشریت رهگذار را می آشامانی/ هر کس را که تشنه شهادت است .
معنی: معنی در حالی که در کنار آبگیری از خون خود و در مسیر تاریخ ایستاده ای به انسان هایی که عاشق شهادت هستند، فرهنگ شهادت را می آموزی .


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:12
نوع مطلب: ( #دبیرستان_دهم ،#مدرسه ،) توسط:

1-     ارتجالا انشایی می ساخت:

بی درنگ و بدون اندیشه قبلی انشا می خواند.

2-     لاجرم سپر بینداخت و از میدان بگریخت:

ناچار تسلیم شد و از میدان فرار کرد.

3-     خروس غالب حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان:

خروس پیروز برخلاف رفتار جوانمردان رفتار کرد.

4-     حریف مغلوب که تسلیم اختیار کرده، مخذول و نالان استرحام می کرد:

خروس شکست خورده که تسلیم شده بود، خوار و زاری کنان طلب رحم می کرد.

5-     مخور طعمه جز خسروانی خورش     /    که جان یابدت زان خورش، پرورش:

تنها؛ غذای شاهانه بخور /  تا جانت از آن غذا قوی شود و پرورش یابد.

6-     دمی آب خوردن پس از بد سگال      /     به از عمر هفتاد و هشتاد سال :

لحظه ای آرامش پس از نابودی دشمن/ از عمر طولانی بهتر است.

7-     مگر در ریاضی که «کُمیتَش لنگ بود...»:

جز در درس ریاضی که ضعیف بود و مشکل داشت.

8-     خشت می زد:              سخن بی ارزش می گفت.

9-     اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب    / گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

شتر با شعر عرب خوشحال و شادمان می شود/ اگر تو ذوق خوشحالی نداری، حیوان بی ذوقی هستی.

10-     فی الجمله نماند از معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد:

خلاصه، از گناهان، هر کار زشتی انجام داد و هر گونه شرابی را خورد.

11-     کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید    /  قضا همی بَرَدَش تا به سوی دانه و دام:

کبوتری که سرنوشتش نابودی باشد/ تقدیر او را به سوی گرفتاری در دام می کشاند.  


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:09
نوع مطلب: ( #دبیرستان_دهم ،#مدرسه ،) توسط:

1-     خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای و چون نمودی به خلاف نموده مباش:

خود را به مردم خوب نشان بده ولی به دروغ خود را خوب و نیکوکار نشان نده.

2-     به زبان، دیگر مگو و به دل دیگر مدار تا گندم نمای جو فروش نباشی:

سخن در دل و زبانت یکی باشد تا دروغگو و فریبکار شناخته نشوی.

3-     و اندر همه کاری از خویشتن بده، که هر که داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد:

در همه ی کارها منصفانه قضاوت کن چون هر کس منصفانه قضاوت کند از قضاوت دیگران بی نیاز خواهد بود.

4-     و اگر غم و شادیت بود، به آنکس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد:

اگر غم و شادی داشته باشی،  آن را به کسی بگو که در غم و شادی به فکر تو باشد.

5-     اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن:

غم و شادی خود را بر دیگران آشکار نکن.

6-     و نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی:

و نا امیدی و امیدواری را به هم وابسته بدان.   ( پس از ناامیدی، امیدی هست و پس از هر امیدی، نا امیدی)

7-     رنج هیچ کس ضایع مکن و همه کس را به سزا، حق شناس باش خاصّه قرابت خویش را:

نتیجه ی تلاش کسی را تباه نکن و به شایستگی قدرشناس دیگران باش به ویژه خویشاوندان خود.

8-     چندان که طاقت باشد با ایشان نیکی کن:

تا جایی که امکان داشته باشد، به خویشاوندان نیکی کن.

9-     و پیران قبیله ی خویش را حرمت دار و لیکن به ایشان مولع مباش تا همچنان که هنر ایشان همی بینی، عیب نیز بتوانی دید:

و به بزرگان احترام بگذار ولی علاقه بیش از حد نداشته باش( به آنان حریص نباش) که همان طور که هنرشان را می بینی، بتوانی عیبشان را هم ببینی.

10-     و از آموختن ننگ مدار تا از ننگ رَسته باشی:

و از یادگرفتن خجالت نکش تا از عیب و عار  رها شوی. 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
  • برچسب ها:درس دوم ،
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:08
نوع مطلب: (#مدرسه ، #دبیرستان_دهم ،) توسط:

معنی شعر 

1-     چشمه ای از سنگی جدا شد/ وغرّش کنان با خود نمایی، شتابان حرکت کرد.( سرعت و خودنمایی)

2-     گاهی مثل صدف دهانش کف آلود می شد/ و گاهی مثل تیری بود که به سمت هدف می رود.

3-     گفت: من در این میدان، بی نظیر هستم/ و مثل تاج، مایه ی زیبایی گل و طبیعت هستم. (غرور)

4-     وقتی می دوم، سبزه ها در آغوش من/ به سر و کتف من بوسه میزنند. ( خودستایی چشمه)

5-     وقتی پیچش موهایم را باز می کنم( امواجم صاف می شود)/ ماه چهره ی خود را در من می بیند.

6-     قطره ی باران که به زمین می افتد،/ به مروارید درخشانی تبدیل می شود.

7-     اگر آن قطره با من همراه شود/ از خجالت سرش را پایین می اندازد.( کوچک کردن دیگران)

8-     ابر سرمایه اش (باران) را از من گرفته است/ و باغ هم زیبایی خود را از من گرفته است.(خودستایی)

9-     گل با همه ی  رنگ و شایستگی/ زندگی خود را از من دارد.(خودستایی، فخر)

10-     در زیر این آسمان آبی/ کسی نمی تواند با من برابری کند. (  تکبّر)

11-     همان طور آن چشمه که از غرور مست شده بود/ رفت تا از سرچشمه اش کمی دور شد.

12-     دریای خروشانی را دید/ که ترسناک و بی مانند می جوشید ( موج می زد)

13-     دریا فریاد می کشید به طوری که گوش آسمان را کر کرده بود/ و خشمگین بود و برای همه ترسناک بود.

14-     درست مانند زلزله ای بود / که تنش را روی ساحل رها کرده باشد.

15-     وقتی چشمه ی کوچک آنجا رسید/ و شور و غوغای دریا را دید.... ( شگفت زدگی)

16-     خواست که از آن مهلکه دور شود/ و خود را از خطر نجات دهد.

17-     ولی چنان حیرت زده و ساکت شد/ که با آن همه خوش سخنی، مشغول ِ شنیدن صدای دریا شد. 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
  • برچسب ها:درس یک ،
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 خرداد 1399  11:06
نوع مطلب: ( #دبیرستان_دهم ،#مدرسه ،) توسط:

  

1-     با نام آفریننده ی هفت آسمان (جهان) آغاز می کنم/ که آدم را از کمی خاک آفرید.

2-     خدایا، بخشش خود را نصیب ما کن/ و از روی محبت به کار ما توجّه کن.

3-     تو روزی دهنده ی موجودات ازآشکار و نهان هستی/ و تو آفریننده ی آفریده ها از دانا و نادان هستی.

4-     چه خوب که دهان و زبانم از لطف تو گویا شده/ وهمه ی آشکار و نهان وجودم تو هستی.

5-     وقتی در فصل بهار زیبایی ات را آشکار میکنی/ و در حقیقت چهره ی خود را نشان می دهی.

6-     نور چهره ات را بر طبیعت می تابانی/ و نقش های عجیبی را در طبیعت به وجود می آوری.

7-     گل از شوق دیدارت در بهار شکوفا می شود/ و به همین دلیل رنگ های بی شمار دارد.(جمال الهی)

8-     من هر چه تو را توصیف می کنم تو بیشتر از آن هستی/ و یقین می دانم که روح بخش موجودات هستی.

9-     خدایا، من هرگز نمیدانم/ و فقط تو آنچه را که می خواهی، میدانی. ( دانایی خدا)


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 خرداد 1399
  • برچسب ها:ستایش ،
نظرات()   
   
چهارشنبه 14 خرداد 1399  14:28
نوع مطلب: (مناسبت ،) توسط:

-
-


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 5 تیر 1399
  • برچسب ها:رحلت امام ،
نظرات()       
جمعه 26 اردیبهشت 1399  00:20
نوع مطلب: (مناسبت ،) توسط:

روز پاسداشت زبان و ادب فارسی گرامی باد

مرا غمز کردند کان پر سخن/ به مهر نبی و علی شد کهن
*
نترسم که دارم ز روشن دلی/ به دل مهرجان نبی و علی
*
که من شهر علمم، علیم در است/ درست این سخن قول پیغمبر است...
*
...چهارم علی بود جفت بتول/ که او را به خوبی ستاید رسول
*
از او بر روان محمد درود/ به یارانش بر هر یکی برفزود
*
سر انجمن بد ز یاران علی/ که خواندش پیمبر علی ولی
*
وگر در دلت هیچ مهر علی است/ تو را روز محشر به خواهش ولی است
*
پس از مصطفی مدح شیر خدا/ بود نزد ارباب عرفان روا

به مدح علی خامه سر می‌کنم/ زمین تا فلک پر گهر می‌کنم...

ز جولانگه غیب بیرون خرام/ برون آر تیغ علی از نیام

سر دشمنان از بدن دور کن/ برای دل دوستان سور کن
شهادت مظلومانه امیر المومنین علی(ع) تسلیت باد
۲۵ اردیبهشت روز پاسداشت زبان فارسی و روز بزرگداشت حکیم سخن فردوسی گرامی باد.


  • آخرین ویرایش:جمعه 26 اردیبهشت 1399
نظرات()   
   


انشا درسی است که در صورت اعتنا واعتلا ، انقلابی در آموزش و پرورش کشور ایجاد می کند و فرهنگ جامعه را به شکل جهشی ، ارتقای درجه می دهد .

استفاده از پنج حس برای نوشتن انشا لازم است و باید این پنج حس در دانش آموز تقویت شود . کار انشا این است که به شاگرد بگوید خوب ببین ، خوب بشنو ، خوب لمس کن ، خوب بچش وخوب استشمام کن .

با انشا می توانیم درد ها و خواسته های جوانان را کشف کنیم و با دادن موضو عات در مان گر آن ها را درمان کنیم .

کار انشا پرورش فکر وانسان های متفکر است . انشا مادر دروس است . اگر مادر ضعیف باشد ، بچه های ضعیف و ناقصی تحویل می دهد . پرورش انسان های محقق و پژو هشگر به عهد ه ی درس انشاست .

انشا در واقع همان مهارت دانش آموز در امر نوشتن است که با بکار گیری واژه ها و کلمات ، جملات وعبارات زیبایی با توجه به قواعد دستور زبان می نویسد وبا نوشته ی خود اندیشه ای را ارائه می دهد.

بین مهارت نوشتن ودیگر مهارت های آموزش زبان فارسی رابطه ی معنا داری وجود دارد و لذا برای ایجاد مهارت نوشتن به پرورش مهارت در گوش دادن ، صحبت کردن ، خواندن و تفکر باید توجه کرد .

مهارت در نوشتن انشا نشا نه ی تکامل در زبان آموزی است ، اگر فردی نتواند دیده ها و شنیده ها و اندیشه های خود را بر اساس قواعد نگارش بنویسد ، در واقع به هدف زبان آموزی دست نیافته است .

انشا روح آموزش وپرورش است نگذاریم این این روح نا دیده گرفته شود .



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 اردیبهشت 1399
نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :51  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic