مختصات زبانی و ادبی شعر قیصر امین ‌پور

بحث‌ و بررسی




الف) مختصات ادبی:




در بخش ویژگی‌های ادبی شعر قیصر، غیر از قالب‌های شعری به ردیف، قافیه، کاربرد آرایه‌های بیان و بدیع و اوزان عروضی شعرش و همچنین گستردگی بابی از علم بیان یعنی کنایه ـ که ازحساس‌ترین مسائل زبان است ـ می‌پردازیم.




قیصر امین‌پور قالب اشعارش را آزادانه و با توجه به محتوای آن‌ها برگزیده است و هیچ آداب و ترتیبی در انتخاب این قالب‌ها نیست؛ وقتی شعر ناگهان می‌آید و شاعر را غافلگیر می‌کند، با اولین ضربه‌ای که به دریچه ذهن شاعر می‌زند، قالب تعیین می‌شود.




در مجموعه‌هایش شعرهای کوتاه و طرح‌گونه، نیمایی‌ها، چند مثنوی و غزل‌ها در کنار هم آمده‌اند و معمولاً با رباعی‌ها و دوبیتی‌ها به پایان می‌رسند. پس، قالب شعری مسلطی برای شعرهای او نمی‌توان مشخص کرد.




در استفاده از بیان و بدیع، سبک او اعتدال و روانی سبک خراسانی را تداعی می‌کند؛ چرا که به سادگی سخن گفته، شعر سروده و ویژگی سهل و ممتنع در آثار او به خوبی جلوه‌گر است؛ مثل: «لبخند تو خلاصه خوبی‌هاست/ لختی بخند، خنده گل زیباست» (تنفس صبح، 71:1389) که علاوه بر تصویر زیبای شعر، تکرار واج «خ» نغمه حروفِ خوش آهنگی دارد.




او در غزل «حسرت پرواز» تشبیه را به سادگی آمیخته با شیوایی در آغوش استعاره به‌کار می‌گیرد:




پیچیده در شاخ درختان چون گوزنی/ سرشاخه‌های پیچ در پیچ غرورم (دستور زبان عشق، 62:1386)




شعر قیصر به‌ویژه غزل‌هایش سرشار از استعاره‌های مکنیه و جان‌بخشی‌های اعجاب‌انگیز است؛ مثل:




و قاف/ حرف آخر عشق است/ آنجا که نام کوچک من/ آغاز می‌شود! (آینه‌های ناگهان، 57:1375)




در کنار استعاره مصرحه‌ای که برای خود برگزیده،‌همه‌جا چه در شعر و چه در تصنیف‌های دلنشین و متین خود لفظ نیلوفر با تعبیر «نیلوفرانه» تموجی کلامی بین تشبیه و استعاره ایجاد کرده است.




کنایه که قیصر آن را به روانی محاوره‌های روزمره و یا با تلمیح به قصه‌های کهن به‌کار می‌برد، در سروده‌های او بسامد بالایی دارد، که در شعر همه شاعران هم‌دوره و هم‌فکر او کم‌نظیر است؛ مانند این ابیات:




خط می‌خورد در دفتر ایام نامم/ فرقی ندارد بی‌ تو غیبت یا حضورم/ در حسرت پرواز با مرغابیانم/ چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم (دستور زبان عشق، 63:1386)




به نظر می‌رسد که او برای این بیت پایانی غزل «حسرت پرواز»، هیچ فشاری به ذهن و زبان خود نیاورده بلکه به قول خودش، برای بیان این احساس شدیداً با خودش نزدیک و اصلاً یکی شده است.




آخر دلم با سربلندی می‌گذارد/ سنگ تمام عشق را بر خاک گورم/




و این جز شهود باطنی شاعر چه چیز دیگری است؟ که دیدیم عشق در مرگ او واقعاً سنگ تمام گذاشت؛ به همین سادگی تعریض‌گونه‌ای که در کلام اوست.




فهرست وار به تعدادی از کنایات به‌کار رفته در شعرش اشاره می‌کنم که فقط بخشی از کاربرد هنرمندانه این صفت بیانی در مجموعه آخرش، دستور زبان عشق، است.




چشم نداشتن روزگار/ خود را به مردن زدن/ بو بردن یا نبردن به چیزی (این شعر تازه را/ ناگفته می‌گذارم/ تا روزگار بو نبرد/ گفتم که کاری به کار عشق ندارم) کاری به کار کسی یا چیزی نداشتن، (دستور زبان عشق، 15:1386)، در نخ چیزی رفتن (مادر کنار چرخ خیاطی/ آرام رفته در نخ سوزن/) سر از جایی درآوردن/ جولان دادن دهان بازماندن از چیزی/ دست از دامن دور بودن (دست عشق از دامن دل دور باد)/ حکم کردن/ تیغ را در کف مست نهادن/ گل به گل شکفتن چیزی/ گل کردن لبخند در دل/ پل زدن بر چیزی/ رعایت کردن کسی یا چیزی/ وقت گل نی رسیدن چیزی/ خوش بودن به جای کسی/ گردِ خویش تارتنیدن/ راه پس و پیش بسته بودن/ گلی به گوشه جمال کسی زدن/ گل کردن شعر/ لب گزیدن و دم نزدن/ بی‌خیال چیزی بودن/ به داد کسی رسیدن/ کار دل تمام شدن/ دست انداختن چیزی/ گل گفتن و گل شنیدن.



ادامه در

https://mag.roshd.ir/farsi/Articles/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic